
در سرزمین احساس
در کوچه صداقت
من خانه ای ندارم
من آشیان ندارم
ای کاش می نوشتم
من مرد آشنایم
ای کاش می نوشتم
من خسته از جفایم
پس کو مرغ تنها
من آخرش ....
در سرزمین احساس خورشید را شکستند
اول تو را نوشتن
ثانی مرا شکستن
در سرزمین احساس افسانه ها شعار است
لیلی همه بهانه از دست عاشقان است
در سرزمین احساس من با تو آشنایم
حرفم همه همین است
سرزمینی دارم زیر فریادعشق
در کلاسش استاد واژه ها را می گفت
واژه های مثل ساحل و تنهایی
حرفی از عشق نشد
که چرا می خندد
که چرا می گرید
از سر تنهایی.....








